جعفر شهرى باف

442

طهران قديم ( فارسى )

برنج تنها مقدارى بود كه سه چهار لقمهء مشترى شده باشد و همين عمل دو مرتبه تكرار شده برنجى برنج و كره‌اى كره و كبابى كباب مىآوردند كه تا سه دست اينچنين جزو رسوم و تكليف دكاندار با سه چهار تا شش شاهى قيمت و بعد از آن بسته به ميل مشترى كه چنانچه سير نشده باشد چه چيز خواسته يا نخواسته و اين اضافات كه « نيم دست » و « يك پنجم » و « دو پنجم » گفته مىشد از قرار دو ، تا سه شاهى جداگانه حساب ميگرديد . اين رسم تا هنگام خردى نويسنده برقرار بود تا كم كم كه « دست » مبدل به « ظرف » شده برنج و كره و كباب اضافى بسته به درخواست مشترى آمد كه نام « اضافه » هم به « يك ششم » و « يك هشتم » تغيير كرد كه شامل نصف غذاى كامل گرديد ، در حالى كه سنت با دست خوردنش همچنان برقرار ماند . چه از غذاهائى بود كه جز با دست خوردن و « مالاندن » « 67 » كه پشت هر لقمه ، كباب بجاى نان گرفته با ولع تمام بلعيده شود مزه نمينمود . سنت پسنديده از سنن پسنديده‌اى كه لازم ذكر مىباشد رفتار چلوئىها با پادوها و شاگردهائى بود كه براى خبر كردن چلو براى استاد مىرفتند ، به اين صورت كه بمحض رسيدن بچه ( پادو - شاگرد ) و خبر كردن غذا اگر چلوخورشتى و باقلاپلوئى بود نصف ظرف برنج كه خورشش رويش ريخته بود با تكه ته‌ديگى كه خيس روغنش مىكردند و اگر چلوكبابى بود سيخى كباب به دستش مىدادند كه تا حاضر شدن غذايش « دهان‌گيره » نمايد ، از آن جهت كه مىگفتند طفل است و صغير و بىپول و شايد بوى غذا به مشامش رسيده دلش بخواهد مسئول بوده باشند يا در خانه و زندگيشان پلوئى پخته نشده حسرتش را داشته باشد ، مخصوصا در وقتى كه براى استادش خبر كرده بود كه مىگفتند شايد او نيز چيزى به وى نخورانده يا ته ظرف برايش نگذارد . « 68 »

--> ( 67 ) . همه چيز را در لقمه فشردن و با ميل و ولع تمام بىاعتنا به همسفره و هم غذا خوردن . ( 68 ) . از رسوم بود كه استادكار از چيزى يا غذائى كه مىخورد مقدارى « دهن‌چشان » به شاگرد مخصوصا اگر كوچك و پادو بود بدهد . يا برايش « ته ظرف » بگذارد مگر لئام و تنگ‌چشم‌هايشان كه در اين موقع پادو را عقب فرمان فرستاده او را محروم مىساختند . چه مىگفتند چشمش ديده دلش